از نسترن وثوقی
-
تاریخ: 1392/8/18 ساعت: 0:20
حالا دیگر یک خط در میان گریه میکنم، حالا دیگر شانههایم صبورتر شدهاند و با هر تلنگری که گریه میزند بیجهت نمیلرزند! انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانهای از چشمهایم نمیافتد و پاییزِ من اتفاق زردیست که میتواند ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد! حالا تو هی به من بگو بهار میآید...
دلتنگی
-
تاریخ: 1392/8/18 ساعت: 0:09
دلتنگی شوخی سرش نمی شود موریانه است و من هنوز آدم نشده ام... هنوز... چوبی ام!!!
دوست داشتنت...
-
تاریخ: 1392/8/13 ساعت: 3:58
دوست داشتنت وقتی مرا نمی خواهی سخت ترین آزمون زندگی است تو ــ تنها مونس زندگی ام! ــ دوستت دارم و اعتراف می کنم رهایی از تو ممکن نیست ... ناگفته هایم را جوی های بی انتهای خیابان ها برده اند و من مشتاقم به همین هر از گاهی از دور دیدنت ... از : م . محمدی مهر
کندوی خانگی
-
تاریخ: 1392/8/13 ساعت: 3:43
کندوی خانگی من تب را چطور ندید در فنجان های نشسته ی عصرگاهی گاهی که لا به لای نفس هات می پراکنی ام گاهی که پاک می رود از دست پیراهنم گاهی که تویی را چقدر کم دارمش چقدر خواب مرا به مداوا بردی تمام عمر خوابی که از چکیدنت بر آینه نور می گرفت گفتم که من به اینهمه زنبور مردمک هایت گفتم که من به شهد نگا...
...
-
تاریخ: 1392/8/13 ساعت: 3:40
خوش به حالش... به چیزی که می خواست و دنبالش بود رسید... کاش من هم بهش برسم... باید تلاش کنم... کاش اینقدر کارهای خرده ریز بهم نمی گفت...
...
-
تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 5:48
نمی دونم سربالاییه یا سرپایینی هرچی که هست خوبه... از شما متشکرم... خیلی زیاد...
یادم باشد
-
تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 4:46
یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که ازار دهد کسی را نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد... یادم باشد هر چه پروانه که افتاد به آب زود از آب بردارم یادم باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد بادم باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهایی ست
...
-
تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 4:43
همش به فکر شاهین هستم.. امروز که نوشت دلم تنگ میشه یه جوری شدم... دلم میخواست بغلش می کردم که غصه نخوره... خدا کنه برنامه هاش بهم نخوره... دلم گرفته... می خوام ببینمش... کاش می ذاشت امروز می دیدمش...
...
-
تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 4:41
استاد رو ندیده دوست دارم.... انرژی مثبت داره... باهاش حرف که می زنم استرس دارم... ولی دوست دارم... فردا باید به استاد زنگ بزنم یه چی گفته بود بخونم یادم نیست... خدا کنه خودشم یادش نباشه...
...
-
تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 4:39
امروز هم روز جالبی بود باورم نمی شد که این خودم باشم نونوشی این یه موجود دیگه بود کاش همیشه اینجوری بودم
...
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 4:13
خودم را سپردم به جریان لعنتی زندگی.. هر روز تحقیر...توهین... فردا میرم کلاسم رو کنسل می کنم... اصلاً نمی تونم ادامه بدمش...
...
-
تاریخ: 1392/7/8 ساعت: 3:18
تا حالا اینقدر ضایع نشده بودم تو عمرم:(
گاهی...
-
تاریخ: 1392/7/7 ساعت: 0:43
همه چی عجیبه!! گاهي گمان نمي كني ولي مي شود، گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛ گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛ گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود... دكتر علي شريعتي
پاییز
-
تاریخ: 1392/7/6 ساعت: 4:07
از یه وبلاگی خوندم که اونم از یه وبلاگ دیگه خونده بود... باحاله... حرف دل منم هست... واقعاً من رو چه به بهار و تابستون...حتی زمستون من دختر پاییزم... شاهدخت... "من را چه به بهار و تابستان ! میان این فصل ها احساس غریبی میکنم .دلم میگیرد...نفسم میگیرد... پاییز که میشود انگار کن برگشته باشم سر خانه و ز...
لبخند...
-
تاریخ: 1392/6/31 ساعت: 4:08
...
-
تاریخ: 1392/6/31 ساعت: 4:04
کاش امروز آقای ر.پ. آزمونش رو خوب داده بود کارش راه میفتاد...
یادآوری...
-
تاریخ: 1392/6/31 ساعت: 4:02
real love...
-
تاریخ: 1392/6/31 ساعت: 3:53
...
-
تاریخ: 1392/6/31 ساعت: 3:49
نمی دونم چه اتفاقی داره میفته... دیوونه شدم... دیگه اون نوشین قبلی نیستم... دیگه به هیچی اهمیت نمی دم...
...
-
تاریخ: 1392/6/21 ساعت: 0:41
چقدر ظرفیت آدمها کمه چقدر زود خود واقعیشونو نشون می دن چقدر کسالت آورن