روز پنجم - تاریخ: 1392/6/21 ساعت: 0:38
روز پنجم نگرانی اعتماد به نفس توهین تحقیر
روز چهارم - تاریخ: 1392/6/20 ساعت: 2:39
روز چهارم استرس نگرانی شک حقارت
... - تاریخ: 1392/6/19 ساعت: 3:57
چقدر زندگی سخته... بیشتر از اینکه مواظب رفتار خودت باشی مجبوری حواست به دیگران باشه که مبادا.... حیفه واقعاً... ساعت های طلایی عمرمون که می تونه صرف خودسازی و بهبود شخصیتیمون بشه رو می ذاریم پای افکار نادرست و توطئه علیه همدیگه... چه زندگیه پوچی... دوسش ندارم...
روز سوم - تاریخ: 1392/6/19 ساعت: 3:33
روز سوم ترس آسودگی حقارت
روز دوم - تاریخ: 1392/6/18 ساعت: 3:42
روز دوم امید انگیزه کسالت تحقیر تحقیر
روز اول - تاریخ: 1392/6/17 ساعت: 5:13
روز اول: ترس هیجان لذت نگرانی حس حقارت...
سهم - تاریخ: 1392/6/14 ساعت: 4:18
تمام تو سهم منه... به کم قانعم نکن...
بهشت... - تاریخ: 1392/6/13 ساعت: 22:31
... - تاریخ: 1392/6/13 ساعت: 22:28
 12 شهریور روز عجیبی بود نمی دونم چه تصمیمی باید بگیرم از هر طرف که برم به دیوار می خورم امیدوارم بتونم از پس این کار بر بیام شاید زندگیمو تغییر بده شاید تو مسیری که می خوام بیفتم کاش استاد قبولم کنه نمیدونم نمیدونم نمیدونم
... - تاریخ: 1392/6/12 ساعت: 16:32
ای وای..... آخه چرا؟ چرا برای هر چیزی اینقدر اذیتم می کنید؟ چرا؟
... - تاریخ: 1392/6/12 ساعت: 4:19
خاک بر سرت نونوشی... دارم کم کم ازت متنفر میشم...
... - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 5:37
کاش پاییز زودتر بیاد... خسته شدم از این همه تنبلی و کسالت... پاییز که بیاد انرژی می گیرم دوباره... به قول فروغ: وه!!چه زیبا بود اگر پاییز بودم... وحشی و پرشور و رنگ آمگیز بودم... کاش چون پاییز بودم... کاش...
سلوک... - تاریخ: 1392/6/10 ساعت: 23:31
تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم... وقتی تو... هیچ بهانه ای برای حضور در آن نداشته باشی...     محمود دولت ابادی
... - تاریخ: 1392/6/7 ساعت: 4:27
گفتی گذر زمان همه چی رو درست میکنه... می بینی؟ هیچی درست نشده... خراب تر از قبل شدم... زمان هیچی رو درست نمیکنه... هر چی بیشتر میگذره بیشتر فرو میری و بیرون اومدن سخت تر... دیگه نفس کشیدنم هم سخته...  
... - تاریخ: 1392/5/26 ساعت: 4:51
زندگیت رو باختی نونوشی.... دیگه هیچی نداری... نه شخصیتی...نه شعوری... نه دلی...نه عقلی... نه دینی...نه آیینی... هیچی برا خودت نذاشتی... حتی آبروی مردن هم نداری...
دوستش دارم... - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 21:33
دوستش دارم…اما… می ترسم بگویم و بگوید: "مرسی!! " یا بگوید به این دلیل و آن دلیل دوستم ندارد... یا چه می دانم... مثل خیلی ها بگوید لیاقتم بیشتر از این حرف هاست... می ترسم از این که هرچیزی بگوید جز: "من هم دوستت دارم ..."
... - تاریخ: 1392/5/11 ساعت: 6:45
دچار مرگ تدریجی شدم... مرگ نه...خودکشی تدریجی...
رفاقت - تاریخ: 1392/5/8 ساعت: 0:02
کنارم نیستی اما دائم … در کوچه های خیالم قدم میزنی! شاید رفاقت یعنی همین…
دنیا - تاریخ: 1392/5/6 ساعت: 19:07
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من  ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
چه می خواهی... - تاریخ: 1392/4/29 ساعت: 5:32
مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی... از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی... من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم... بیا این اوج، این پرواز، این هم پر چه می خواهی... نمیدونم ناشکریه...نا سپاسیه...حماقته... نمیدونم چند نفر الان دلشون می خواست موقعیت منو داشتن یا حسرتش رو می خورن... ولی...