...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:17
نمی دونی چقدر دلم می خواست پیشت بودم... حال من هم مثل هوای امروز ابری و بارونیه... گاهی بغض می کنه...گاهی میباره...گاهی هم فقط گرفته...نه بغض کرده نه می باره... دلم میخواست امروز میدیمت... دلم رو برای دیدنت آماده کرده بودم... ولی نشد... و من بارون شدم و باریدم... می دونی که من شاعرم...از بدشانسی هوا...
به یاد دوستم که به تازگی یه زندگی تازه رو آغاز کرده...یه جای خیلی دور...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 17:26
دل
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:03
امروز... نه آغاز و نه انجام جهان است... ای بس...غم و شادی که پس پرده نهان است... دردا و دریغا... که در این بازی خونین... بازیچه ی ایام...دل آدمیان است...
ناگهان چقدر زود دیر می شود...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:04
به همین سادگی...زندگی تموم میشه...آروم... چقدر احمقانه دو دستی به این زندگی لعنتی چسبیدم...وقتی شاید فردایی در پیش نباشه... باید حرفم رو بزنم...قبل از اینکه نوبت به من برسه باید به چیزی که می خوام برسم...باید بهت بگم زودتر... کاش تو شروع میکردی و من ادامه می دادم...خیلی برام سخته...ولی سعی خودمو می ...
مدادرنگی
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:04
آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند … آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان … آدمهایی که امروز … قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت … آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به ع...
امانت
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:05
انا لله و انا الیه راجعون ما مال خداییم انسان مال کسی را صرف دیگری نمی کند...
سیدعلی صالحی
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:06
من از راهــــــــــــ ــــی دوربرای خواندنِ خواب های تو آمده ام، من از راهی دوربرای گفتن از گریه های خویش. راهی نیست،در دست افشانیِ حروف باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم، من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم. سيدعلی صالحی
بازم رفتی...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:06
ای وای... آخه چرا؟؟؟ این دیگه فوق العاده بود... کجا رفتی یهو... ندیدی من اونجا نشستم... من اصلا نمی دونم دیگه آخه چکار باید کرد؟؟؟
فرهاد
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:07
دست تنها ، ادعای کوه کندن کرده است من یقین دارم کمی فرهاد، شیرین می زند
...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:07
دلم میخواد تو هم مثل من فکر کنی... خدایا میشه شما بخوای و کمکش کنی که مثل من فکر کنه؟؟
...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:08
کاش فقط یه کم با دقت تر بودی... فقط یه کم...
سیاوش
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:08
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانه است نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون ...
جهنم
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:09
جهنمی بدتر از آن نيست كه مدام به ياد بياوری بوسه ای را كه هرگز اتفاق نيفتاده است. . .
یاد
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:09
من نمیدونم بعضیا کار و زندگی ندارن 24 ساعته تو خیاله آدم پرسه میزنن؟! هر چی خودمو سرگرم یه کار دیگه می کنم بازم آخرش وقتی به خودم میام می بینم یه لبخند رو لبمه و دارم بهش فکر می کنم... مسخره ست...اصلا دلم نمی خواد این بازی رو ادامه بدم...چون من قواعد بازی رو بلد نیستم و مطمئنم که بازنده می شم... از ...
...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:10
خدایا...من نمی تونم دیگه تحمل کنم... دارم نابود میشم...شما که اینو نمی خوای...می خوای؟؟؟ شما که از همه مهربونای دنیا مهربونتری...شما که نمی خوای من اینجوری تموم بشم... اگرم بخوای که...من چی بگم؟! احساس می کنم لبه پرتگاه ایستادم و عده زیادی هم منتظرن تا پریدنم رو ببینن...بعد با خودشون بگن دیدین ...ما...
بیشعوری
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:10
برنده بودن همیشه کار آسانی نیست... هر چند که در دانشگاه به اندازه ی کافی به ما رقابت بی رحمانه و از پشت خنجرزدن یاد داده بودن، اما به زودی فهمیدم که در دنیای بی رحم و خودخواه واقعی بیشتر از حدی که آموخته بودیم به آن ها نیاز است... (از کتاب بیشعوری...دکتر خاویر کرمنت...محمود فرجامی)
...
-
تاریخ: 1391/11/24 ساعت: 22:11
خدایا...شما که همه کارهاتون از روی حساب و کتابه... شما که گفتین یه برگ هم بدون اجازه حق نداره از درخت بیفته... الان من چی کار باید بکنم با این دست خالی؟؟؟ چی بگم؟؟ بدجوری هنگ کردم...کاش خودت به چیزی می گفتی...یه کاری می کردی...