...
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:16
از صبح اینجا منتظر نشستم که بیاد... حالا وقتی هم بیاد که با من نیست...فقط وانمود می کنه که هست... ولی من خودمو می زنم به اون راه... من فکر می کنم که پیش من نشسته و... خودمو می زنم به نفهمی...مثل دیشب...مثل پریشب...مثل وقتی که ...
من حسوووووددددم...
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:17
همه ی آنهایی که مرا میشناسند میدانند چه آدم حسودی هستم... و همه ی آنهایی که تو را می شناسند... لعنت به همه ی آنهایی که تو را می شناسند...!
دموکراسی
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:17
یک عمر دیکتاتور قلب تو بوده ام... تُف به دمُکراسی که برایم رقیب ساخت " احسان پرسا "
باده
-
تاریخ: 1391/12/23 ساعت: 22:34
در مذهب ما باده حلال است ولیکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
...
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:18
خدایا نذار بیفتم... فقط امیدم به شماست...
حسودی
-
تاریخ: 1391/12/23 ساعت: 5:06
بگو من از کی بگیرم...حتی یه بار سراغتو دارم حسودی می کنم...به آیینه اتاق تو کاش جای اون آیینه بودم...هر روز تورو می دیدمت اگر که بالشت بودم...هر لحظه می بوسیدمت
ان الله بکل شی ء قدیر
-
تاریخ: 1391/12/21 ساعت: 6:19
هر کسی را که بخواهد عزیز می دارد... و هر کسی را بخواهد خوار می کند... فقط اوست که بر همه چیز تواناست...
تو...زندگی...تلخی
-
تاریخ: 1391/12/21 ساعت: 6:13
عاشق تلخی زندگی میشوم; وقتی "زندگی" تو باشی و "تلخی"،عطر روی گردنت!
یاد تو...تلخ...
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:19
حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !
شعر
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:20
تــــــو چـــنـــان زیبــــا شــــده ای میــــان شعـــرهــــایــــم کـــه گـــمــان نــــکنــــم خــــودت هـــم بــــدانــــی اینــکه میـــخوانــــی شــعر نیـــســت خــــود تــــویــــی...!
باران
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:21
بعد از تو باران را این سوی شیشه آوردم " احسان پرسا "
...
-
تاریخ: 1391/12/24 ساعت: 1:22
خدایا... می بینی...هنوز هم مثل قبل بی عدالتی و بی انصافی تکرار شد... آخه چرا باید اینجوری باشه؟؟ اینا که باید آدم خوبای قصه ت باشن چرا؟؟؟ امروز هم به اندازه ی 26 شهریور حالم گرفته شد... از ماه شهریور متنفرم...
مخدر
-
تاریخ: 1391/12/11 ساعت: 2:04
بگو چه مخدری در بودنت هست..... که این همه نبودنت را درد میکشم!...
سهم من
-
تاریخ: 1391/12/3 ساعت: 18:47
اگه این زندگی باشه...اگه این سهمم از دنیاست...من از مردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزها...که گاهی با خودم میگم...شاید مُردَم هواسم نیست
آزار
-
تاریخ: 1391/12/2 ساعت: 5:00
هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی
جوگیر
-
تاریخ: 1391/12/2 ساعت: 4:58
روی زمینی زندگی میکنیم که خودش راجوگرفته چه انتظاری از آدم هایی که در آن زندگی میکنند میتوان داشت
افتادم...نخند...
-
تاریخ: 1391/11/30 ساعت: 18:39
تو به افتادن من در خیابان خندیدی ... و من حواسم به چشمان مردم شهر بود که مبادا عاشق خنده هایت شوند...
سادگی
-
تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 3:53
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم... من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
درد دلم
-
تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 3:52
عادت ندارم درد دلم را ، به همه کس بگویم ..! ! ! پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ، تا همه فکر کنند . . . نه دردی دارم و نه قلبی
مرگ
-
تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 3:46
خدایا... چقدر این مخلوقات شما عجیب غریبن... چقدر از مردن می ترسن... همین ترس هم باعث شده هر جا کم میارن خودشونو می زنن به مردن که دل آدم به رحم بیاد... ولی نمی دونن که مردن دلسوزی نداره... خوب برو بمیر...چه کاری از من برمیاد؟؟؟ همه یه روز می میریم... نمی فهمم چرا هر کس میخواد بره بمیره میاد سراغ من....